شمارهٔ ۷۶
بی او به دیده گرد کند شیشه ریزهادر دل خزیده گرد کند شیشه ریزها
دل تا رمیده گرد کند شیشه ریزهااز بس تپیده گرد کند شیشه ریزها
مینای دل شکسته زخارای بی غمیتا آرمیده گرد کند شیشه ریزها
در راه توسن تو دل نازک ست فرشهر جا دویده گرد کند شیشه ریزها
اشکم زدیده بر دل نازک ز بیم اوتا واچکیده گرد کند شیشه ریزها
هر کس شکسته خاطر عشق ست تا نفساز دل کشیده گرد کند شیشه ریزها
در سینه تا زسنگدلی های او شکستدل را رسیده گرد کند شیشه ریزها
جویا شکست خوردهٔ در دست تا زدلآهی کشیده گرد کند شیشه ریزها