گنج

شمارهٔ ۷۷

قافیه: نرا۷ بیت
زبون کی می توان کرد به نیرو چرخ پرفن رابه خاک افکنده این زال کهن چندین تهمتن را
چراغان کرده از شمع مزار کشتگان هر سوتو چون از جوش رعنایی کشی بر خاک دامن را
چه ترسی از حوادث چون توسل با خدا جستیکه با فانوس نبود احتیاجی شمعی ایمن را
نگردانیده برگرد سر خود دورم اندازدچه اقبال ست یا رب طالع سنگ فلاخن را
نهان در گرد کلفت می شود آیینه از آهیمکدر می کند اندک غمی دلهای روشن را
غمم بسیار شد وقتست اگر برداری ای ساقیبه زور باده از روی دلم این کوه آهن را
مددجو در حوادث دایم از آل عبا جویاز صرصر آفتی نبود چراغ زیر دامن را