گنج

شمارهٔ ۷۲۸

قافیه: هنوز۶ بیت
از ازل بی وحشتی نبود دل ما را قرارطفل ما نگرفته جز در دامن صحرا قرار
دشمن هر کس به قدر خواهش او می شوداز نخستین خلق را اینست با دنیا قرار
اضطراب عشق ماند جوهر شمشیر رابیقراری بسکه بگرفته ست در دلها قرار
مست من از بسکه بیرون گرد و شوخ افتاده استگر شرر گردد نگیرد در دل خارا قرار
کم نشد نام خدا از شوخی او ذره اییک قلم با آنکه چشمش برده از دلها قرار
شوخی آهم شکوه حسن را درهم شکستمی برد جویا نسیمی از دل دریا قرار