گنج

شمارهٔ ۷۲۷

قافیه: ز۴ بیت
آب از گداز دل نخورد سرو آه اگرچون داغ لاله قد نکشد از بر جگر
شفتالویی به جان ز لب یار می خریمبیجا نگشته ایم به سودای او بمر
سرگرم رقص گشت و مباد آفتی رسداز موج پیچ و تاب به آن نازنین کمر
مردان برای متقیان عین راحت استبر روزه دار عید بود راحت سفر