گنج

شمارهٔ ۷۲۳

قافیه: بداردبهار۷ بیت
پای هر نخلی که بوسیدم به دوران بهاردر چمن گل بر سرم افشاند احسان بهار
از زمین هر قطرهٔ باران برویاند گلیتخم گویی به خاک افشاند نیسان بهار
چون نباشد در چمن حیرت نگه نرگس که نیستچشم را سیری زنعمتهای الوان بهار
تا ببندد غنچه را زنار از رگهای ابردر فرنگستان گلشن شد کپستان بهار
چشم، نرگس، برگ گل، لب، سبزهٔ نوخیز، خطرخ، بهار و کاکلت، ابر پریشان بهار
هر کف خالی بود دست نگارین دگرسایه گستر بر زمین شد ابر احسان بهار
شد نسیم نوبهاران روح در جسم زمینخاک را جویا روان بخشید باران بهار