شمارهٔ ۷۰۹
روم از خویشتن دنبال دلدارمگر یابم خبر از حال دلدار
رود ناچار عمر هر که بگذشتنرفتن کی توان دنبال دلدار
به رنگ بوی در گل از لطافتبود تن در قبای آل دلدار
ز چشمم گریه نقش مردمک شستنشیند تا به جایش خال دلدار
چو داغش سکه بر اقلیم دل زدبود تن ملک و جانم مال دلدار
فتادم با وجود ضعف جویابه رنگ سایه در دنبال دلدار