گنج

شمارهٔ ۷۱۰

ای ز فیض لطف عامت گشته خون ناب شیراز چه در کامم چو طفل غنچه شد خوناب شیر
آه سردم کرده از یاد بناگوشت چو ماههر سحر در ساغر خورشید عالمتاب شیر
پیش از این گر ما در ایام شیر آب داشتمی کند در دور ما لب تشنگان در آب شیر
تا برات روزی ام بر ما در ایام شدغنچه آسا گشت در پستان او خوناب شیر
این به طور آن غزل جویا که تمکین گفته استمن ز طفلی خورده ام در ساغر گرداب شیر