گنج

شمارهٔ ۷۰۸

اضطرابی دارم از آرام شوخ و شنگ ترناله ای از خامشی یک پرده سیر آهنگ تر
می شوم هر دم ز آغوشت جدا دل تنگ تردربرت خواهم کشیدن آخر از دل تنگ تر
دیدهٔ بد دور امروز از پریرویان تر استساده تر رخسار و چشم شوخ پر نیرنگ تر
پنجهٔ مژگان او در بردن دلهای سختباشد از سرپنجهٔ فولاد زورین چنگ تر
ای ز خود غافل چه عیب دیگران بینی که نیستاز تو کس بی شرم تر، بی عارتر، بی ننگ تر
از کسی چشم حمایت باشدم جویا که اوستمهربان تر، قدردان تر، یارتر، یک رنگ تر