گنج

شمارهٔ ۶۹۷

با چمن دوش به شوخی چه اداها می‌کردغنچه را باد سحر بند قبا وامی‌کرد
شوخی دختر رز دیدهٔ معنی‌بینمدر پس پردهٔ رنگ تو تماشا می‌کرد
همچو بوی گلم از ضعف ز جا برمی‌داشتگر نسیمی ز چمن روی به صحرا می‌کرد
پیش از آن دم که شود مصرع قدش موزونکسب معنی دلم از عالم بالا می‌کرد
طعن من بر لب شیرین تو بیکار نبوداینقدر هست که راه سخنی وامی‌کرد
دل به مستی ز لبش کام خود امشب بگرفتمطلبی شوخ‌تر ای کاش تمنا می‌کرد
پیش از آن دم که فروچیده شود این دکاندل سودازده با زلف تو سودا می‌کرد
شبنمی را که کف مهر ز گلشن پیچیدتکمهٔ پیرهن غنچهٔ گل وامی‌کرد
کافرم هرگز اگر موج به دریا کرده استآنچه دور از تو تپش با دل جویا می‌کرد