گنج

شمارهٔ ۶۹۶

‏ آتش آهم ز بس گلزار بی نم می شودبرگ گل سنگ ته دندان شبنم می شود
هر کرا در عین اقبال است چشمی بر زمینچون مه و خورشید چشم اهل عالم می شود
در ریاض بندگی رعناتر از شاخ گلی استگردنی کز بار تسلیم و رضا خم می شود
هر قدر افزون شود آمال کلفت آوردآرزو چون جمع شد بالای هم غم می شود
سودهٔ الماس بسریشند اگر با خون دلبهر زخم سینهٔ عشاق مرهم می شود
بگذرانی گر زدشمن نعمت حسن ادبمی فزاید بر تو چندانی کز او کم می شود
حاصلی غیر از پریشانی نخواهد داشتنکشت آمالی کز آب روی خرم می شود
عاشقانش را زلعل نو خط خندان اوگلشن امید جویا سبز و خرم می شود