شمارهٔ ۶۹۵
در این زمانه کسی نیست رو به من خنددمگر به روی دلم چاک پیرهن خندد
چو گل به باد دهد ساز و برگ هستی رابه هرزه هر که در این باغ یک دهن خندد
مرا ز یاد تو در سینه جوش فصل گل استلبم ز شوق از آنرو چمن چمن خندد
شکر به قیمت خاک سیاه هند بودچو شوخ من به دو لعل شکرشکن خندد
به قیل و قال دل اهل حال را مخراشلب خموشی این قوم بر سخن خندد
زبان حالت گلبن باین سخن گویاستکه هر که زر بفشاند به صد دهن خندد
زده است شوخی حسنش بهار را جویاز رو به گل ز بناگوش بر سمن خندد