گنج

شمارهٔ ۶۷۵

غمی به خاطرم از بیش و کم نمی آیدبه هر دلی که رضاجوست غم نمی آید
به هر چه می کنی، امیدوار بخشش باش!‏که از کریم به غیر از کرم نمی آید
گسیختن نتواند چو با تو دل پیوستز هر که رام تو گردید رم نمی آید
فغان که غافلی از نکهت کباب دلمبه هر کجا که تویی بوی غم نمی آید
امید رحم ز چشم تو عین ساده دلیستکزین سیاه درون جز ستم نمی آید
مجوی جوهر مردی ز خودنما جویاکه هیچ کار ز شیر علم نمی آید