گنج

شمارهٔ ۶۵۹

می به جام گل از آن رخسار زیبا ریختندرنگ سرو از سایهٔ آن قد رعنا ریختند
خلوت دل روشن از فیض ریاضت می شودشمع این بزم از گداز پیکر ما ریختند
خواستم تا در خیال آرم شکوه عشق راچشم چون برهم زدم در قطره دریا ریختند
شرم افشای حقیقت مهر لب شد هر قدرصاف منصوری به جام طاقت ما ریختند
خوش نگاهان امشب از هر جنبش مژگان شوخترکش تیری مرا در سینه یکجا ریختند
روشن از کیفیت معنی است بزم اینجا، مگراز گداز شیشهٔ دل شمع مینا ریختند
کم کسی از آن حسن نیم رنگش آگهستمعنیی بود اینکه جویا در دل ما ریختند