گنج

شمارهٔ ۶۶۰

قافیه: انافکندهبود۷ بیت
بحر را چشم تر ما از نظر می افکندکوه را بار غم از کمر می افکند
گر زبانم ریزه خوان شکوه شد از جا مروشعلهٔ عشقست گاهی هم شرر می افکند
وادی خونخوار عشق است اینکه در گام نخستناخن از سر پنجهٔ شیران نر می افکند
در دلم کز صاف یکرنگیست تخمیر گلشهر نفس نیرنگ او رنگ دگر می افکند
ماه نو امروز اگر با ابروش در همسری استهفتهٔ دیگر تماشا کن سپر می افکند
شوخی حسن ترا نازم که از موج صفاخار در پیراهن آب گهر می افکند
هر که نگزیند کنار از دور پر آشوب جامخویش را جویا به گرداب خطر می افکند