شمارهٔ ۶۵۰
در این زمانه خوشش باد اگر غمی داردز فوت وقت هر آن دل که ماتمی دارد
ببند چشم و دهن را از دیدن و گفتنغمین مباش که هر زخم مرهمی دارد
کسی که ساخت به بیش و کم توکل و حرصنه فکر بیش و نه اندیشهٔ کمی دارد
دلی که بستهٔ آن زلف عنبرین گردیدعجب نباشد اگر حال درهمی دارد
تو کامیاب تجرد نه ای چه می دانیکه ترک کام دو عالم چه عالمی دارد
کسی که شرم کند از سیاه کاری دلبه زیر خرقه براهیم ادهمهی دارد
به تار زلف اسیر است پای دل جویاهنوز مرغ نوآموز او دمی دارد