گنج

شمارهٔ ۶۴۳

قافیه: ندخواهدشد۷ بیت
بلبلی نیست دل خسته که نالان نشودداغ عشق تو گلی نیست که خندان نشود
توبه کرد آنکه زهم صحبتی دختر رزمرد باشد اگر از کرده پشیمان نشود
جنگ را خوی تو داده است در آفاق رواجمهر با صبح چرا دست و گریبان نشود
صبر را لنگر خود ساز که در لجهٔ عشقزورقی نیست که سیلی خور طوفان نشود
سایهٔ کیست که در تربیت گل کو شدقد رعنای تو گر سرو گلستان نشود
هیچکس بهره ای از نکهت زلفش نبردگر نسیم سحری سلسله جنبان نشود
چشم پرحرف تو در فکر سخن پردازیستاز چه جویای تو امروز غزلخوان نشود