گنج

شمارهٔ ۶۴۱

قافیه: وشامد۶ بیت
آنکه زلفش به دلم دست تطاول پیچددود در خلوتش از نکهت سنبل پیچد
پلکها چون بگذارد بهم از مستی خوابسرمه از نرگس او در ورق گل پیچد
مخزن گوهر مقصود شود همچو صدفپای سعی آنکه به دامان توکل پیچد
داغ دارد دل مستغنی ما منعم راپنجهٔ بی طعمی دست تمول پیچد
رفتی از ساحت گلزار و نسیم سحریبی تو چون شعله به بال و پر بلبل پیچد
گره از کار دل آسان بگشاید جویادامن صبر چو بر دست توسل پیچد