شمارهٔ ۶۴۰
هرکه در عشقت ز مژگان اشک نابش میچکدغالبا خوناب خامی از کبابش میچکد
بر گل رویت نگاه شعلهآشامان عشقاندکی گر پا بیفشارد گلابش میچکد
هرکه دارد گریهاش سامان آهی در گرهاشک از مژگان تر همچو حبابش میچکد
تشنهلب زخمی که من دارم در آغوش هوستیغ او را بس که میافشارد آبش میچکد
باده پیمایی که باشد ساقی کوثرپرستفیض از دامان تر همچون سحابش میچکد
درس عشقی هر که جویا بیش میسازد روانصاف منصوری ز اوراق کتابش میچکد