گنج

شمارهٔ ۶۲۵

کسی که در طلبش درد جستجو داردهمیشه گریه چو گرداب در گلو دارد
هوای باده بود در سری که بی مغز استشراب، نسبت نزدیک با کدو دارد
ز شور لعل تو یکبار هر که کام گرفتدلی به سینه نمکسود آرزو دارد
چمن به چشم حقیقت نهال کردهٔ تستز روی و موی تو گل رنگ فیض و بو دارد
به تنگنای بدن جان چسان بیاسایدکه خلوتش زعناصر چهار سو دارد
گرفته کون و مکان را فروغ مهر رخشکدام ذره نه در سر هوای او دارد
صفای دل ز غبار مذلت است ایمنکه آینه بر هر کس که رفت رو دارد
فروغ باده در آن رنگ رو تماشا کنبلی صفای دگر در گل آب جو دارد
به چشم کم منکر بی زبانی ما راکه بانگاه کسی راه گفتگو دارد
ز سحرکاری چشمش به حیرتم جویاکه مست خواب خمارست و گفتگو دارد