گنج

شمارهٔ ۵۹۳

اشکم چون خون زدیده چکان بی تو می رودآهم به رنگ شعله طپان بی تو می رود
گر قامتم دو تاست همان سوز دل بجاستآهم چو ناوکی زکمان بی تو می رود
دور از تو یک نفس نتوان شد به اختیاردر حیرتم که عمر چسان بی تو می رود