گنج

شمارهٔ ۵۹۲

یاد رخسار تو تا در جیب دل گلها فشاندچشم خونین تخم حسرت در کنار ما فشاند
روشن است از هر پر پروانه بزم نیستیشمع آسا آستین بر هستی خود تا فشاند
آب گوهر چون سویدا قیرگون آید به چشمتا غبار خاطرم را اشک بر دریا فشاند