گنج

شمارهٔ ۵۸

که چو سوزن دوختی بر جامه چشم خویش راگاه عینک وار بر عمامه چشم خویش را
می نویسم نامه و از فرط شوق دیدنتبسته ام نرگس صفت بر خامه چشم خویش را
همچو آن عینک که در جزوی فراموشش کنندکردم از شوقت نهان در نامه چشم خویش را
ترک دنیا کرده ام در عین خواهش های نفسبسته ام در گرمی هنگامه چشم خویش را
تا به کی مانند داغ لاله خواهی دوختناز طمع بر سرخ و زرد جامه چشم خویش را
از خیال مهر رویی دیده ام جویا چو شمعروشنی افزای صد هنگامه چشم خویش را