گنج

شمارهٔ ۵۷۱

ای خضر هر که مست شراب جنون بودحاشا که در متابعت رهنمون بود
دور از تو ذره ذرهٔ من دشمن همندسوهان استخوان تنم موج خون بود
جام فلک تهی است مدام از می مرادیارب که تا به حشر چنین سرنگون بود
گویا حرام باد غم عالم ار خوریمما را که در پیاله می لعلگون بود