شمارهٔ ۵۶
امشب فزود دل ز طپش جوش دیده راگردیده دامن آتش خس پوش دیده را
بالد طراوت از گل رخسار او به خویشپر کرده سیر غبغبش آغوش دیده را
خودداری از نگاه من امشب مدار چشمحیرانیم ربوده زبس هوش دیده را
موج سرشک پرده در راز عاشق استبر دل بریز ساغر سر جوش دیده را
جویا شنیده آنکه زبان فهم حیرت استفریادها بود لب خاموش دیده را