گنج

شمارهٔ ۵۵

رنگین کنی زخون جگر گر خیال راشاید که دلنشین شود اهل کمال را
در پیش قامت تو چو بید موله استسر بر زمین ز بار خجالت نهال را
مایل به ابروی تو دم حیرتم که هستحاجت به همنشین ادافهم لال را
ترسم به شیشه خانهٔ رنگت فتد شکستبا ماهتاب چهره مکن آن جمال را
تا در خیال نرگس پرخواب او شدمبستم به چشم و دل، ره خواب و خیال را
از فیض عجز در چمن عرش طایریماینجا شکست شاهپری کرده بال را
سروت به گلشنی که خرامان شود به نازخجلت، چو نخل موم، گدازد نهال را
جویا به روی خفتهٔ غفلت زند گلاببا چشم کم مبین عرق انفعال را