شمارهٔ ۵۵۰
سرو نازم چون بی گلگشت در رفتار شدچار دیوار چمن از موج گل سرشار شد
آه از غفلت که عمرم در سیه کاری گذشتاین ره از لغزیدن پا قطع چون پرگار شد
چون شرر در سنگ ابنای زمان در غفلتندمفت هشیاری کز این خواب گران بیدار شد
بیم در آب و هوای سر زمین عشق نیستپنجهٔ شیران در این وادی گل بی خار شد
از نسیم کوی او کآید سحر در اهتزازکلبه ام را غنچهٔ گل مهرهٔ دیوار شد
همچو سوهانی که ساید سختی انگاره اشهر بلند و پست از جان سختیم هموار شد
موج گل در کوچه باغ از هر سو دیوار ریختدر حنا امروز از گل پای هر دیوار شد
آشنای هیچکس بیگانهٔ معنی مبادعکس طوطی در دل آیینه ام زنگار شد
هر که زر دارد ز خوبانست جویا پیش خلق«مالک دینار» اینجا مالک دینار شد