شمارهٔ ۵۴۴
در باغ چو گل به رخ جانان نظر افکندفریاد که روز سیهم در به در افکند
بزدود ز لوح دل ما نقش دویی رابیرنگی او آمد و رنگ دگر افکند
آن سرّ مگو را که به عشقش شده تفسیردر مجلس اغیار سرشکم به در افکند
جویا ره عشق است که در گام نخستینناخن ز سر پنجهٔ شیران نر افکند