شمارهٔ ۵۴۰
از رفتنت خوشی ز چمن دور می شودهر غنچهٔ گلی دل رنجور می شود
از بی دماغی ام سر گلگشت باغ نیستکآنجا ز شور خندهٔ گل شور می شود
ظالم مکن ستم به ضعیفان که روز حشرهر مور صد برابر زنبور می شود
مانند ریگ شیشهٔ ساعت عجب مدانگر گور خاکسار پر از نور می شود
ای دل جراحتت نپذیرد علاج کسچون گل ز بخیه زخم تو ناسور می شود
هر روز اینچنین که شود روزگار تنگاین عرصه رفته رفته دل مور می شود
از جوش آرزو دل ابنای روزگارپرشورتر ز خانهٔ زنبور می شود
جویا ز شوق جان سپرد یا علی، اگرداند که با سگان تو محشور می شود