گنج

شمارهٔ ۵۳۲

قافیه: ورمیشود۶ بیت
تا قامتش به سیر چمن شد ز جا بلنداز برگ نخل را شده دست دعا بلند
ای چرخ کامرانی جاوید از آن تستاز بس فتاده ایم نشد آه ما بلند
یابد اگر زپاس نفس رتبه ای دلتخوشتر بود از آنکه شوی بر هوا بلند
از ترک مدعاست که گردد دعا قبولدست دعا مکن ز پی مدعا بلند
حق نمک مجو ز سیاهان که کرده استابروی تو به روی تیغ جفا بلند
جویا به خلوتی که لبم داد ناله دادمی گردد از شکستن دلها صدا بلند