شمارهٔ ۵۳۱
پا ز سر در ره شوقش چو شرر باید کردخردهٔ جان به کف از خویش سفر باید کرد
این شکرخند کز ابنای زمان می بینیلب خمیازهٔ شیر است حذر باید کرد
تا دل اهل بصیرت خورد از دیدنت آبفکر گردآوری خود چو گهر باید کرد
هیچ دانی زچه مقراض دو پلکت دادندیعنی از غیر خدا قطع نظر باید کرد
تا دلت مطلع انوار حقیقت گرددسعی در پاکی طینت چو سحر باید کرد
پای توفیق بهرآه آر و دل از دست مدهکار هر گه به افتاد جگر باید کرد
ذکر و فکر سخنم دل نگشاید جویابعد از این ذکر دگر فکر دگر باید کرد