شمارهٔ ۵۳۰
خلعت بی طمعی زیب هنرور باشدآبرو شمع نهانخانه گوهر باشد
صبح از صدق صفا فیض جهانگیری یافتهر که دل را کند آیینه سکندر باشد
اینقدر خاک تمنا چه فشانی بر دل؟تا به کی آب حیات تو مکدر باشد
غیر را راه مده در حرم کعبهٔ دلنیست شایستهٔ مسجد که مصور باشد
چه بلایی است عزیزان مرض بیدردیداغ دل گر نشود نیک نکوتر باشد
این غزلهای تو جویا که بعینه قند استاز لبش گر شنوی قند مکرر باشد