گنج

شمارهٔ ۵۲۹

قافیه: رکشید۴ بیت
بی‌رخت گل در چمن آشفتگی‌ها می‌کندغنچه با بوی تو در یک پیرهن جا می‌کند
پیش پیش رنگ رخسار خود از خود می‌رویمدر چنین دوری که چشمت کار صهبا می‌کند
راز در هر دل که جا گیرد نفس نامحرم استعاشقان را دم زدن چون صبح روشن می‌کند
باز دل را دیده‌ام جویا هلاک درد هجربا سر زلف نکویان میل سودا می‌کند