گنج

شمارهٔ ۵۱۸

قافیه: وربردارد۵ بیت
با شوخی چنان به کنارم نشسته ماندگویی به لوح حافظه مضمون جسته ماند
طومار شکوه های دل من به دست چرخنگشوده همچو غنچهٔ شاخ شکسته ماند
باز آکه در فراق تو هر موی بر تنمبسیار بی قرارتر از نبض خسته ماند
مضمون بسته را نتواند کسی گشادمرغ دلم به زلف تو تا حشر بسته ماند
جویا گل نشاط که نبود دو روز بیششکر خدا که در کف ما دسته دسته ماند