شمارهٔ ۵۱۷
من که در سیر گلم بیخودی مل باشدمی و پیمانه ام از بوی گل و گل باشد
خودنما گشته سر زلف تو از هر سر مویلازم طول امل عرض تجمل باشد
با دل سوخته ام گرمی سرشار مکنکه علاجش به تباشیر تغافل باشد
دور از آن زلف دلم بسکه پریشان حالستآه آشفته من سایهٔ سنبل باشد
هر که در بحر تمنای تو افتد چون موجدست و پا بازند اگر کوه تحمل باشد
می کشد آخر کارش به پریشانحالیغنچه سان دل ز چه در بند تمول باشد
کی به طوفان حوادث روم از جا جویالنگر زورق دل بار تحمل باشد