شمارهٔ ۵۱۵
خصم چون گردید عاجز بردباری پیشه کردمار چون بی دست و پا شد، خاکساری پیشه کرد
همچو شمع و شعله می میرد زیکدم هجر اودر جهان با دشمن خود هر که یاری پیشه کرد
بر رخش در خواب غفلت زدخوی خجلت گلابآنکه از کردار زشتش شرمساری پیشه کرد
گشته باران آبروی عالم از افتادگیشد عزیز مصر خوبی آنکه خواری پیشه کرد
تا در دلها از او جویا بود یک کوچه راهدم به دم آن کس که همچون نای زاری پیشه کرد