گنج

شمارهٔ ۵۱۴

قافیه: تمیزند۵ بیت
شعلهٔ رخسار او تا شمع بزم باده بودموج می پروانهٔ آتش به جان افتاده بود
پیش از آن ساعت که آمد سر و شوخش در خرامرنگ را چون نقش پا رخسارم از کف داده بود
از کف پایت ز بس نازکتر از برگ گل استبوسه چینی را لب هر غنچه ای آماده بود
شب که پیمودی تو بر دلها شراب جلوه رامحتسب لبریز کیفیت چو جام باده بود
دست لطفی ساقی کوثر زخاکش بربگرفتورنه جویا همچو نقش پا به ره افتاده بود