گنج

شمارهٔ ۵۱۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمباد۶ بیت
زاضطراب چو موج سراب آب نخورددلی که در غم زلف تو پیچ و تاب نخورد
شبی که مغز جگر را به روی کار نداشتز خونفشانی مژگان تر دل آب نخورد
دل است قابل فیضان درد از اعضاءبلی شکست بجز فرد انتخاب نخورد
چرا چو غنچه شمیم گل آید از دهنشبه جای باده اگر شوخ من گلاب نخورد
علو همت شمشیر یار را نازمکمر به خون دلم تا نبست آب نخورد
اسیر ساده دلیهای زاهدم جویاغم زمانه بخورد و شراب ناب نخورد