شمارهٔ ۵۱۱
مانع سوز دل خستگی آزرم شودکی علاج تب عشق از عرق شرم شود
دین و دل نذر گذارم تو مگر رام شویمی کشم چله کمان تو مگر نرم شود
گردد از عکس رخش موم صفت آینه آبهم چو خورشید مه من چو ز می گرم شود
می شود شرم ز بالای خرامت شوخیشوخی از پهلوی تمکین تو آزرم شود
بید مجنون ز سرافکندگی آید بنظراز قد و قامت او سرو چو در شرم شود
برد دلش نور نور یقین تافته جویا چون شمعزآتش عشق کسی را که سرش گرم شود