شمارهٔ ۵۰۳
دل به زخم خنجر احسان کس بسمل نشدصید ما منت کش جانبخشی قاتل نشد
عاشقانت را بود با درد پیوند دگربعد مردن وای اگر مشت گل ما دل نشد
می رسد جان در گداز تن به معراج قبولاستخوانی تا نماند از ماه نو کامل نشد
زینت تن باعث نقص هنر کی می شودجوهر آیینه از موج صفا زایل نشد
هر قدر تخم هوس کشتیم غم آورد بارمزرع امید ما صد شکر بی حاصل نشد
دست خالی می رود سوی وطن زین خاکدانهر کرا برگ سفر جویا کف سایل نشد