شمارهٔ ۵
چنان پرورده آغوش نزاکت در کنار او راکه سنگینی کند پیراهن بوی بهار او را
به سیر گلشنش با این نزاکت چون توان بردنرسد ترسم ز موج نکهت گل زخم خار او را
خراش خار بیند از رگ گل رنگ رخسارششود گر در چمن برگ گلی آیینه دار او را
نباشد بی فشار غم بر ما عزتی دل رادل عاشق چو خون گردید باشد اعتبار او را
گلاب از عارض او گرمی نظاره ام گیرددهم جویا در آغوش نگه از بس فشار او را