شمارهٔ ۴
ساخت عکس عارضت رشک بهار آیینه راتا تو ره دادی بیفزود اعتبار آیینه را
گرد کلفت می نشیند بر دل از اندک غمیمی کند آهی نهان زیر غبار آیینه را
شوخی حسن ترا نازم صفایش کم مبادمی کند دایم ز رویت شرمسار آیینه را
در پناه جرأتیم ایمن ز جور دشمناندایم از شمشیر می سازیم چار آیینه را
بشکن ای جویا دل آسوده را از سنگ دردپیش مردان نیست اصلا اعتبار آیینه را