شمارهٔ ۴۹۱
آه تا برخاست از دل اشک غلتان میشودچون هوا گیرد بخار از بحر باران میشود
شد ریاضت قوت روح ما که شمع بزم راهر قدر میکاهد از تن روزی جان میشود
چون طلوع صبح کز فیض جهان روشن میشودگر تو لبخندی کنی عالم گلستان میشود
ای دل از کوچکنهادیهای خصم ایمن مباشیک شرر آتشفروز صد نیستان میشود
ساغر گل را چو باد صبح در گرد آوردگلستان عشرتگه پیمانهنوشان میشود
روشن این معنی بود از ماه همچون آفتابهرکه شد از خود تهی لبریز جانان میشود
داد دل خود را بسیل اشک و از مژگان بریختواصل عمان چو گردد قطره عمان میشود
این به طور آن غزل جویا که سابق گفته است«جای دندان سخت چون گردید دندان میشود»