شمارهٔ ۴۹۰
ترک همره رهنمای کوی ماه من بودچشم پوشیدن ز مردم شمع راه من بود
من که چشم عیب بینی را نمی پوشم زخلقسر زند از هر که تقصیری گناه من بود
چون شمیم غنچه از خوناب دل جوشیده امسرو رنگین جلوه ای گر هست آه من بود
گر به ظاهر زان گل رو چشم می پوشم ولیهر بن مژگان کمینگاه نگاه من بود
من چرا لرزم به خویش از آفتاب روز حشرسایهٔ آل عبا جویا پناه من بود