گنج

شمارهٔ ۴۶۵

چون بهار جلوهٔ شوخش چمن پرور شودغنچه آسا در قفس بلبل زبال و پر شود
زآتش رخسار او چون بیضهٔ قمری به باغغنچهٔ سیراب گل یک مشت خاکستر شود
هر که فربه گشته از احسان مانند خودیزود باشد همچو ماه چارده لاغر شود
دولت آیینه ات کی دیگری را رو دهدگر همه از طالع فیروز اسکندر شود
همچو گل کز پرتو مهرست جویا شعله رنگزآتش می شمع حسن او فروزان‌تر شود