گنج

شمارهٔ ۴۴۲

قافیه: نگبود۷ بیت
گر سری در محفل آن چهره گلناری کشددر چمن از سرو بلبل خط بیزاری کشد
هر که از دون همتی چون شیشهٔ ساعت دمیبرتری بر چون خودی جوید نگونساری کشد
همچو مجنون منصب آزادی ارزانیش بادآنکه پا در دامن دشت گرفتاری کشد
خامه از خط شعاع مهر سامان می دهدگر مصور صورت آن جامه زرتاری کشد
آبرو را می کند گردآوری گرداب سانپای تمکین آنکه در دامان خودداری کشد
جوهر آیینه را آسان تر از موی خمیرچشم او با پنجهٔ مژگان عیاری کشد
دین و دل خواهند از جویا بهای بوسه ایتا کجاها این کس از خوبان بازاری کشد