گنج

شمارهٔ ۴۴۱

بی قراران ترا تا خلعت جان داده اندغنچه سان صد پیرهن چاک گریبان داده اند
تا ترا چون لاله و گل روی خندان داده اندبیدلانت را چو شبنم چشم گریان داده اند
در شب هجران زحال بی قرارانت مپرساز طپیدن کشتی دل را بطوفان داده اند
ناز را سرفتنهٔ چشم سیاهش کرده اندفتنه را سرداری آن خیل مژگان داده اند
با خیالش گرم چون گردید بازار قمارداو اول نقد جان را عشقبازان داده اند