شمارهٔ ۴۴۰
کمندانداز شوخی همچو آن گیسو نمیباشدمسیحا معجزی مانند لعل او نمیباشد
به ایمایی دل آهونگاهان میشود صیدشکمانداری دگر مانند آن ابرو نمیباشد
به راه عشق رفتم با توان ناتوانیهاکه پای رفتن این راه جز زانو نمیباشد
به خود در جنگ بدخویی ز خود رم کرده آهویینمیباشد چو چشم او چو چشم او نمیباشد
ستمگر بیوفایی سنگدل ناآشنا شوخیمروت دشمنی جویا چو آن بدخو نمیباشد