گنج

شمارهٔ ۴۳۲

قافیه: د۶ بیت
روبرو گردد چو با آیینهٔ شرمین می شودشوخ من چون گل بیک پیمانه رنگین می شود
روز عاشق تیره زآن گیسوی پرچین می شودخواب سخت از طول این افسانه سنگین می شود
خون خود ریزد گلستان بی بهار جلوه اشپنجهٔ گل دور از آنرو دست گلچین می شود
زینت هنگامهٔ ناز از نیاز عاشقستبزمش از پرواز رنگ ما به آیین می شود
دلبری را شوخیی در ضمن تمکین لازم استبا تبسم ناز چون آمیخت رنگین می شود
گر شوم جویا به باد زلف او پیمانه نوشساغر می در کفم چون نافه مشکین می شود