شمارهٔ ۴۳۳
آنچه با دل چشم آن ترک ستمگر می کندنامسلمانم اگر کافر به کافر می کند
با هوای نفس کی آرام دل حاصل شوداضطراب بحر را صرصر فزونتر می کند
گشته ام هم بزم بی باکی که از شوخی مدامعاشقان را خون به دل چون می بساغر می کند
در کمین صید مطلب تا به کی خواهد نشستدام ازین راه است دایم خاک بر سر می کند
این جواب آن غزل جویا که بینش گفته استنامه ام را پاره چون بال کبوتر می کند