شمارهٔ ۴۳۱
هر موج خون به سینه مرا تیغ کین زندآن تندخو ز ناز چو چین بر جبین زند
دور از تو ذرهٔ من دشمن همندهر موج خون به شمع دلم آستین زند
ممنون نیم زگریه که شبهای هجر اوآبی بر آتش دل اندوهگین زند
چشم سفید من چو کف از سر بدر روداشکم چو جوش در جگر آتشین زند
جویا چرا به روی نکو زاهدان بداندآدم بود که طعن رخ گندمین زند